ناصر الدين انصارى قمى

335

اختران فقاهت ( فارسى )

قياس به آنها نموده و دستخط فرموده‌اند كه تبعيت اجامر و اوباش مىكنى . و اين مطلب يا معمول به عوام فريبى ، و يا به واسطهء رونق دادن مسند است و بسيار عجب دارم از اين بىمرحمتى شديده . . . كه به تبعيت عوامل و جهال و حب مسند منتسب گردد . با آنكه فقرهء اولى كاشف از بىعقلى و نابخردى و سنخيت با جهال و اوباش است . . . و فقرهء ثانيه حاكى از ضعف و بطلان مستند است . . . . گذشته از آنكه دعاگو در اين بلده مسندى نمىبينم و جز دعاگويى و تدريس ، غرض و اشتغالى ندارم . . . و فى الحقيقة خيلى مأيوس از مراحم ملوكانه شدم كه تقريبا بعد از پنجاه سال زحمت و خدمت در ملت در نظر انور همايونى ، مقدار يك قاضى سنى و كشيش ارمنى را در نظر سلطان روم و سلاطين عيسوى نداشته باشم . با آنكه شايد ، مشهور جملة از اهل علم باشد كه اگر تمدن و توقف و توطن در عراق عرب كرده بودم ، در حوزهء علمى اسلام منحصر و معروف به شخص اول بودم . انصاف آن است كه در اين مملكت خيلى ترقى كردم [ ! ] . . . مفسد به خرج رفته و به كيفر آن مورد بىمرحمتى شدم . گمان ندارم كه در هيچ دولتى جزاى چون من دعاگوى دولتخواهى را كه سرتاپاش دعاگوئى دولت و همواره بر صلاح امر مملكت و تشييد ملت است ، بدين‌گونه دهند . . . . بارى اگر دعاگو را مفسد در انتظام امور مملكت بدانند با تشكر از مراحم ملوكانه استدعاى مرخصى دارم كه در تدارك هجرت از اين مملكت برآيم و به يكى از زواياى مقدسه عتبات عاليات مشرف شده اين دو روزهء عمر را به دعاگويى مشغول ، بر وجود مفسدم در اين مملكت مفسده مترتب نشود . . . » . « 1 » پس از اين ، چندين نامه بين مرحوم ميرزا و ناصر الدين شاه ردوبدل شد ، و مقاومت شجاعانهء ميرزاى آشتيانى در برابر انگليس ، كمپانى و شاه ، و عدم نقض حكم ميرزاى شيرازى كار را بدانجا كشيد تا حكم اخراج وى از تهران ، در دستور كار

--> ( 1 ) . جعفريان و نجفى ، سده تحريم تنباكو ، صص 141 - 144 .